X
تبلیغات
عاشق تنها
lمطالب عاشقانه 

هر روز وقتی زندگی را از سر خط مینویسیم...

گوشه چشمی به آخر خط داشته باشیم که...

کج ننویسیم!!!!!!! 

 

عكس هفته

 

 

 

 

مجموعه قطعات عاشقانه  

 


دستانم را

حصاری می کنم برایت

حصاری از عشق

حصاری از بوسه

تا آنجا که نتوانی

جهان را

بی عشق من ببینی...

 


 
 


قبله من
چه قدر ساده و آرام،
چه قدر صبور و صميمي،
تو در من آميختي.
باور کن تو را در اولين نماز نخوانده جستجو کردم
که هنوز به قنوت گريه نرسيده سلامم دادي.
بعد...
من ماندم و دستان پر دعايي
که به آسمان پر استجابت چشمانت آويخته شد.
اصلا بيا و تو بگو...
تو بگو کدامين سو قبله ي من است!؟


دوست دارم تا ابد


  


 


مرا در سینه پنهان کن...

رهم ده در دل پر مهر و احساست

بهشتم ، آسمانم ، شعر جاویدم

مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم

برایت قصه ها خوانم

به پایت شعر ها ریزم

مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم


 



امروز می بوسمت !
فوقش خدا منو می بره جهنم !
فوقش می شم ابلیس !
اونوقت تو هم به خاطر این که یک «ابلیس» تو را بوسیده،جهنمی می شی !
جهنم که اومدی ،
من اونجا پیدات می کنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت !
... وای خدا چه بهشتی میشه جهنم ...
 

 

 


 

میخواهم چیزی بنویسم

نمی دانم چه...فقط می دانم که می خواهم چیزی بنویسم

دستانم از من قلم می خواهند

قلم را بر می دارم

دو کلمه می نویسم ..وبعد..همین

دیگر نمی توانم چیزی بنویسم

تمام حرفم همین دو کلمه بود

دو کلمه ای که نتوانستم به تو بگویم

دو کلمه ای که نه در ذهنم و نه در زبانم ...

که در دلم حک شده اند

اگر قرار بود تمام چیز هایی که در ذهنم بود برایت بگویم

صد ها کتاب می شد

ولی اگر قرار است چیز هایی که در دلم است بگویم

دو کلمه بیش نیست


دوستت دارم...

 

 


 

    
 

اینجا فاصله ها رنگ تو دارد

برای درآغوش کشیدنت بی تابی می کنم

و چشم هایم گام هایت را عاجزانه طلب می کند

اینجا زمان در پشت حصار کلمات جا مانده

و ثانیه در حجم تردید ها مسخ شده

نازنینم باور کن

زندگی بی تو رو با همه زیبایی هاش حتی واسه لحظه ای هم نمی خوام

و برای داشتنت عمر ها صبر می کنم

حتی

اگر هربار اوای خشمت را نثارعشقم کنی

برایت بهترین خواهم بود و هرگز اجازه نخواهم داد از انتخابم پشیمان شوی

دوستت دارم.....دوستت دارم....دوستت دارم نفسم.



 
 


رد..پـايـت..را
دنبال مـي کنم و از
تو دور می شوم،
شـايـد کــفـش
هــايــت را
برعـکـس
پوشـيـده باشـي!

 


دلتنگ بوييدن ياس و بنفشه‌ام

دلتنگ رود ی که کاروانِ باران است

دلتنگِ شعر و بوی عطر و آوازهای تو‌ام

دلتنگ باغ نقاشی ام

که در آن قاصدکِ احساس از دیواره پرچین گذشت

و موج آهنگِ تپش در کوچه ی آیینه ریخت

دلتنگ، دلتنگِ توام

که عطر یادت از باغ ذهن ، پاورچین گذشت

.

.

.

 


!


 

 

بگذار سرنوشت

هر راهی را که میخواهد برود،

ما راهمان جداست...


این ابرها

تا میتوانند ببارند

ما چترمان خداست...

 


 

 

من....

لحظه ها را در پی اصوات دلنواز تو....

اصوات را در پی کلمات عاشقانه تو...

عاشقانه ها را در پی لمس دستان تو..

دستانت را در پی گرمی دنیای تو...

و دنیا را در پی لحظه ای با تو بودن...

قدم میزنم......

من برای با تو بودن قدم میزنم


 
 

از کویر آمده ام

چشمم از خاطره ریگ، پُر است

ابر من باش و

دلم را بتکان

.

.

.

!

 

 

 


...



 

حالا كه رفته ای

ساعتها به اين می ‌انديشم

كه چرا زنده ام هنوز؟

مگر نگفته بودم كه بی تو می‌ميرم؟

خدا يادش رفته است مرا بكشد

يا تو قرار است برگردی؟!

...

 

 


من،


بی سايه ترين آدم زمين


و تو ...


...


حالا،


در روزهائی که بر شبزدگی گيسوانم خط می کشد


به تمامی بتاب !


شايد بی سايه گی ام تعبير شود...!

 

 

 

يك داستان كوتاه

 

 عشق یعنی انجام ندادن

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند…


همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند. یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد. اما آن دیگری همراه شیوانا و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد. یک روز در حین پیاده روی یکی , از شاگردان شیوانا از او سوالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید. همسفر خوشگذران این سوال را شنید و خود را علاقه مند نشان داد و گفت:” عشق یعنی برخورد من با زندگی! تجربه های شیرین زندگی را برخودم حرام نمی کنم. همسرم که در دهکده از کارهای من خبر ندارد. تازه اگر هم توسط شما یا بقیه خبردار شد با خرید هدیه ای او را راضی به چشم پوشی می کنم. به هر صورت وقتی که به دهکده برگردم او چاره ای جز بخشیدن من ندارد. بنابراین من از هیچ تجربه لذت بخشی خودم را محروم نکردم و هم با خرید هدایای فراوان عشق همسرم را حفظ کردم. این می شود معنای واقعی عشق!”

شیوانا رو به شاگرد کرد و گفت:” این دوست ما از یک لحاظ حق دارد. عشق یعنی انجام کارهایی که محبوب را خوشحال می کند. اما این همه عشق نیست. بلکه چیزی مهم تر از آن هست که این رفیق دوم ما که در طول سفر به همسر خود وفادار است و حتی در غیبت او خیانت هم نمی کند، دارد به آن عمل می کند. بیائید از او بپرسیم چرا همچون همکارش پی عیاشی و عشرت نمی رود؟”

مرد دوم که سربه زیر و پابند اخلاقیات بود تبسمی کرد و گفت:” به نظر من عشق فقط این نیست که کارهایی که محبوب را خوشایند است انجام دهیم. بلکه معنای آن این است که از کارهایی که موجب ناراحتی و آزردگی خاطر محبوب می شود دوری جوئیم. من چون می دانم که انجام حرکتی زشت از سوی من ، حتی اگر همسرم هم خبردار نشود، می تواند روزی روزگاری موجب آزردگی خاطر او شود و چه بسا این روزی روزگار در آن دنیا و پس از مرگ باشد، بازهم دلم نمی آید خاطر او را مکدر سازم و به همین خاطر به عنوان نگهبان امانت او به شدت اصول اخلاقی را در مورد خودم اجرا می کنم و نسبت به آن سخت گیر هستم. “

شیوانا سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت:” دقیقا این معنای عشق است. مهم نیست که برای ربودن دل محبوب چقدر از خودت مایه می گذاری و چقدر زحمت می کشی و چه کارهای متنوعی را انجام می دهی تا خود را برای او دلپذیر سازی و سمت نگاهش را به سوی خود بگردانی. بلکه عشق یعنی مواظب رفتار و حرکات خود باشی و عملی مرتکب نشوی که محبوب ناراحت شود. این معنای واقعی دوست داشتن است.”

 

يك شعر



هیچ‌کس مثل تو احساس مرا درک نکرد

و نفهمید که عشق

مثل الماس تراشیده پُر از ابعاد است

تو فقط دانستی

چون‌که نایاب ترین الماسی

دوستت می‌دارم

ای که احساس مرا می‌فهمی

ای که می‌دانی عشق

مثل یک مثنوی شورانگیز

پر زِ ابیات قشنگی‌ست

که هریک از آن

معنی ناب و لطیفی دارد

عشق آن تابلو زیباست که در آن پیداست

گذر سخت زمان دوری

گذر ساعت وصل

به یکی چشم زدن

روح مشتاق و ستایشگر دوست

لب خندان و رضامند نگار

ناز معشوق و نیاز عاشق

بارش گریه شوق

سرخی شرم حضور

پیچش موی بلند

دور انگشت نوازشگر یار

لذت بوسیدن

تپش تند نفس وقت وصال

همدلی همنفسی همکاری

روح ایثار وصبر

وقت ناهمواری

وهزاران تصویر

که تو در یاد آری

ای که در مرتبه و معنی عشق

قافله سالاری

 

|+|
نوشته شده توسط بابک در 89/08/16 و ساعت 8 بعد از ظهر